تبلیغات
شهدای شهرستان گتوند347شهید گردان ابوذر - خاطرات دفاع مقدس از برادر رزمنده حاج علی ضامن مرادی از گتوند









 

بـه سـایـت شـهـدای دفـاع مـقـدس شـهـرسـتـان گـتـونـد و حـومـه خـوش آمـدیـد ، پـیـشـکـسـوتـان دفـاع مـقـدس سـابـقـون الـمـقـربـون هـسـتـنـد
 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 29 آبان 1396 توسط 09163145126 محمدرضا قاسمی -


در عملیات والفجر مقدماتی گروه ۴۰ نفر فدایی خط شکن بود که از بچه های شوشتر و گتوند زیر نظر اطلاعات و طرح عملیات لشکر ۱۵ امام حسن (ع) بود که آموزشهای خاص جنگ  تن تن و غافلگیری این عملیات با تاخیر انجام شد و چون اوضاع سیاسی ایران و نمایش قدرت ایران بستگی به عملیاتها بود انجام شد ... بعضی نکات گفتنی را عذر خواهی میکنم اما گفتنیهای آن روزگار برای عضو شدن در گروه ۴۰ نفر فدایی دعوا بود ... میگفتند بابا فلانی و فلانی چون با حج رحیم دوستند پارتی دارند رفتند فدایی شدند ... عزیزان حسادت و رقابت سالم سبقت بود تا خودشان را برای شهادت عرضه کنند که آیا معشوق انتخاب میکند ... شهدایی چون کیومرث خدابخشی ، احمدرضا پورمرادی ، محمدحسن مرادی و چند نفر از برادران دیگر که زخمی و یا سالم بر گشتند که شرح عملیات و نحوه عملیات و مناطق  مرحله مرحله خدمت عزیزان خواهم بود ...



=================================================

=================================================

بخشی از خاطرات حاج ضامن مرادی در خصوص عملیات والفجرمقدماتی ...



با اجازه همه دوستان گروه خاطراتی دست و پا شکسته ازعملیات والفجر مقدماتی بعنوان تجدید بیعت با شهیدان ارائه دهم که فکرمیکنم رسالتی است برهمه برادران رزمنده تکلیف میباشد ...

 

در عملیات والفجر مقدماتی گروه ۴۰ نفر فدایی خط شکن بود که از بچه های شوشتر و گتوند زیر نظر اطلاعات و طرح عملیات لشکر ۱۵ امام حسن (ع) بود که آموزشهای خاص جنگ  تن تن و غافلگیری این عملیات با تاخیر انجام شد و چون اوضاع سیاسی ایران و نمایش قدرت ایران بستگی به عملیاتها بود انجام شد ... بعضی نکات گفتنی را عذر خواهی میکنم اما گفتنیهای آن روزگار برای عضو شدن در گروه ۴۰ نفر فدایی دعوا بود ... میگفتند بابا فلانی و فلانی چون با حج رحیم دوستند پارتی دارند رفتند فدایی شدند ... عزیزان حسادت و رقابت سالم سبقت بود تا خودشان را برای شهادت عرضه کنند که آیا معشوق انتخاب میکند ... شهدایی چون کیومرث خدابخشی ، احمدرضا پورمرادی ، محمدحسن مرادی و چند نفر از برادران دیگر که زخمی و یا سالم بر گشتند که شرح عملیات و نحوه عملیات و مناطق  مرحله مرحله خدمت عزیزان خواهم بود ...




در عملیات والفجر مقدماتی شب اول از جنگل امقر تا تقریبا ۸ کیلومتری پیاده روی کردیم تا روز شد ... در یک چاله بسیار بزرگی که اطلاعات پیش بینی کرده بود اطراق کرده تا دوباره غروب شد همه وضوها گرفته پوتینها پوشیده هر نفر ۲گلوله آر پی جی  یا بیشتر بدست گرفته جهت آرپیجی زنها ... منتظر اذان مغرب شده  نمازها را با کفش خواندیم ... بعد از نماز باز به ستون یک با همان آرایش ادامه داده تا ۷ کیلومتر دیگر که به خط و کمینها و موانع دشمن برسیم ... در بین راه شهید بزرگوار عوضعلی الیاسی که خیلی با حقیر (ضامن مرادی) دوست بود ... ایشان طرح عملیات وهم اطلاعات عملیات لشکر انجام وظیفه می کرد ،هر چند گاه بین ستون عقب و جلوی ستون میرفت و می آمد میگفت کجای راهیم و ..... با هم صحبت ها میکردیم شفاعت شفاعت میکردیم ، سلام به شهید حمیدرضا حسین پور و فلان شهید و فلانی برسان که ایشان درهمان عملیات شهید شد  و ..... ادامه دادیم ... همان مسیر پاسگاه وهب و سپس منطقه شیب میسان عراق ... سیستم دفاعی آن محور انطور که میگفتند برگرفته از کارشناسان نظامی اسرائیل بود ... لازمه آن را توضیح بدم ... ۲ تا کانال به عمق ۳ متر سراسر محور که داخل کانالها مین گذاری ، در آنها آب گذاشته بودند و بالای آن مین منور و بین ۲ کانال ۷۰ متر بود ، آن راهم مین کاشته و بعد از کانال دوم ۳۰ متر مین گذاری شده و بین مینها و سنگرهای تیربار سیم خاردار فرشی گذاشته ، بطوری اگر پای کسی فرو رفت مثل تله ای گیر می افتاد ، که بماند ... نزدیک کانال اول که رسیدیم به اطلاعات دشمن برخورد کردیم ... باز لبه کانال اول مین منور منفجر شد بچه ها با کلاه و اورکت خاموش کردند ویا طنابی که شب قبل اطلاعات برای عبور ما گذاشته بود درمعبر توسط دشمن جابجا شده بود ... کمی در میدان مین بعد از دو کانال زمین گیر شدیم که احمدرضا پورمرادی بین اینجانب و برادر الله بشیری تیر مستقیم به پیشانیش اثابت کرد که دیگر بلند نشد ... با همه این سختیها دلاور مردان خمینی کبیردر اولین دقایق عملیات خط را شکستند و مواضع از پیش تعین شده را تصرف کردند ، اما متاسفانه سمت راست محور ما لشکر ۵ نصر به مشکل برخورد پیش نیامد ، ماهم تا نزدیکی اتوبان بصره العماره پیش رفتیم ولی برگشتیم ... برادر کریم حمزه از حومه شوشتر نزدیکای اتوبان شدیدا زخمی شده بود که نمی شد او را بیاوریم ، کلانشی پر از تیر به او داده و استتارش کردیم که فردای عملیات اسیرش کردند ... و گرامی میداریم یاد و خاطره همه شهدا اللخصوص شهدای عملیات والفجرمقدماتی  را و یادی کنیم از مرحوم حاج هوشنگ بشیری فرمانده شجاع جبهه ها که در آن عملیات جانشین گردان  ابالفضل بود وهمچنین یاد کنیم مرحوم فریدون یاوری عزیز را ...


گروه ۴۰ نفر فدایی خط شکن متشکل از رزمندگان شوشتر ، گتوند و حومه بودند و۳۰ نفر هم رزمندگان رامهرمز که جمعا ۷۰ نفر خط شکنهای محورعملیاتی لشکرامام حسن (ع) بودند که چندتایی از آن عزیزان را بخاطر دارم اگر دوستان یاری کردند ممنونم ... شهید احمدرضا پورمرادی . محمدحسن مرادی . کیومرث خدابخشی . و رزمندگان الهیار بشیری . رمضان عوضپور . علیجان فتاحی . علی درویش زاده از عقیلی . علی سوزنگران . حسین نوحه خوان . بهرام همتیان . کریم حمزه . علی شفیع از شوشتر و..... بدلیل حساسیت ماموریتشان آموزشهای تکاوری میدادند هرروز ویا چند روزی یک بار اوضاع و تحرکات جدید دشمن را در منطقه و یا تغیری درنقشه پیش می آمد توسط طرح وعملیات اطلاعات عملیات  توجیه میکردند ... آموزش غافلگیری کمینها و سنگرها و نحوه سر بریدن با سیم و .... را میدادند ... بطوریکه چند روز قبل از عملیات جیپ میول بچه های اطلاعات را در جنگل امقر دشمن بوسیله هلی کوپتر بردند ... سرانجام روز موعود فرا رسیدد ... غروب با کامیون از ذلیجان  بطرف جنگل امقر حرکت کریم که ابتدای جنگل شب شده بود ... با تجهزات انفرادی به ستون یک پیاد روی ۱۵ کیلومتری در رمل را شروع کردیم ... دوستانی  که در عملیات بودند میدانند شب عملیات چه شبی است ... اصلا قابل وصف نمی تواند باشد ... شب وصال یار است و شب برآوردن خیلی از آرزوهاست ... خیلی از برادران انتظارها کشیده بودند تا به آن موقعیت رسیده بودند ... گروه فدایان خط شکن در نوک ستون و گردان ابالفضل و گردان دانش بچه های شوش پشت سر ما در حرکت بودیم ... وقتی به ستون میرفتیم موتور تریل با چراغ خاموش درتاریکی شب نزدیکم شد ... دیدم حاج رحیم آقایی است ، سلام و احوال پرسی گفت : ضامن این مجاهد عراقی است لشکر داده برای پیشرو گردان ، اوهم صورت را پوشیده بود من از چفیه ای که قبل از اینکه به مرخصی برود هدیه کرده بودم ... چفیه را شناختم گفتم این حسین جنادله است ...  بابا اینکه ۳روزه ازدواج کرده هرسه با خنده همدیگررا در آغوش گرفتیم که درهمان عملیات مقدماتی والفجر اسیر شدند و بعد از ۸ سال برگشتند ....

ببخشید امیدوارم توانسته باشم حق مطلب را ادا کرده باشم ...

التماس دعا


راوی : حاج ضامن مرادی
نگارش : 1394








طبقه بندی: برگی خاطرات، 
برچسب ها: خاطرات دفاع مقدس ار برادر رزمنده حاج علی ضامن مرادی از گتوند،  

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

.: Weblog Themes By Pichak :.






Online User
لـطـفـا بـه صـفـحـات بـعـدی هـم مـراجـعـه کـنـیـد ***** بـا کـلـیـد کـردن روی نـشـانـه سـمـت چـپ بـه بـالـای صـفـحـه مـیـرویـد